به یاد شهدا

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد، چه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد

به یاد شهدا

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد، چه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد

به یاد شهدا

اینجا محّل درد و دل کردن با شهداست.. همانهایی که علی وار زیستند، عاشورایی جنگیدند و عاشقانه پرکشیدند.. اینجا می آیم تا دقایقی از عمرم را به شهدا اختصاص دهم.. به آنها فکر کنم و در راهشان قدم بگذارم.. انشالله. کپی برداری از مطالب با ذکر یک صلوات به نیّت سلامتی امام زمان (عج الله تعالی فرجه شریف) آزاد است. التماس دعا

کد آهنگ

بسم رب الشهدا

سال ها، نوای وبلاگم صحبت هایی از شهید بزرگوار حاج احمد کاظمی بود.. صحبت هایی خاص، حرفهایی که وقتی می شنیدمشان.. حس خاصی بهم منتقل می شد..

انگاری یه رفیقی از رفقاش جا مونده..

یه نفر در حسرت شهادته..

یکی هست که دغدغه داره..

گفتم شاید بهتر باشه از نوای وبلاگ بردارم و برای دانلود و پست ثابت قرارش بدم..

اگر دوست داشتین، دانلود کنید و گوش بدید..

خودتون قضاون کنید..

دانلود فایل صوتی صحبت های شهید حاج احمد کاظمی
حجم: 594 کیلوبایت

لطفا صلواتی قرائت بفرمایید به نیت سلامتی امام زمان علیه السلام و شادی ارواح طیبه شهدای راه حق و حقیقت

  • گمنام

بسم رب الشهدا


چند وقت پیش که کلیپ کوتاهی از شهید آوینی و بخصوص لحظات آخر زندگی ایشان مشاهده می کردم، متوجه شدم در کنار ایشان در لحظه ی شهادت.. فرد دیگری نیز بودند که آن فرد هم نیز به فیض شهادت نائل آمدند.. برایم سوال شده بود که این شخص کیست.. تا اینکه متوجه شدم.. ایشان محمد سعید یزدان پرست هستند..


شهید محمد سعید یزدان پرست لاریجانی، فرزند یحیی، در هشتم تیر ماه سال ۱۳۴۶ در خانواده­ای مذهبی در تهران متولد شد. وی، پس از اخذ دیپلم در رشتۀ معماری هنرستان، به حوزه­ی علمیه مجتهدی تهران رفت، اما چندی بعد عازم جبهه‌­های نبرد شد. سعید هزار و نهصد روز را در کردستان گذراند. پس از قطعنامه ۵۹۸، در کنکور سراسری پذیرفته و در سال ۱۳۶۸ در رشتۀ معماری و شهرسازی دانشگاه علم و صنعت مشغول تحصیل شد. او از سال هفتاد در شرکت مهندسی مشاورین فعالیت داشت و آخرین پروژه‌­ای که در آن فعالیت کرد طرح توسعه حرم حضرت عبدالعظیم بود. سعید در هیجدهم فروردین سال ۱۳۷۲ به منظور تهیه فیلمی مستند از تفحص شهدا با گروه روایت فتح، به فکه رفت و دو روز بعد به همراه سید مرتضی آوینی در آسمان شهادت اوج یافتند.


به همراه سید مرتضی آوینی راهی فکه می­‌شود. اما هیچ کس نمی‌­داند او به همراه سید شهیدان اهل قلم، قهرمان واقعی می­‌شود و با انفجار به ملکوت اعلی پر می­‌کشد:

«چند لحظه پیش، صدای انفجاری سبب دراز کشیدن من روی زمین شده بود. به خودم آمدم. از زمین بلند شدم، دور خود نیم‌­چرخی زدم تا موقعیتم را تشخیص دهم، در فاصله حدود پنجاه متری سمت غرب گرد و خاک زیادی دیدم. با عجله به طرف محل دویدم، متوجه شدم که جهت حرکتم دقیقا رو به سمت کربلاست. در میان گرد و خاک متوجه شدم دو نفر نزدیک هم روی زمین افتاده و تکان مختصری می­‌خورند … صورتش را خون گرفته بود. با آستین پیراهنم خون را از صورتش پاک کردم. ولی خونی که از چشمش بیرون می­زد، دوباره صورتش را می­‌پوشاند. دستی به پیشانی بلندش کشیدم و پدرانه و خیلی مهربان گفتم: سعید چی شد؟

جواب سعید یک لبخند بود که دیگر هرگز از لبش جدا نشوسط چیند. فهمیدم که اشتباه کرده‌­ام و الآن کسی که پدرانه لبخند می­زند، سعید است نه من. اوست که باید مرا دلداری بدهد … .





قصد داشتم با سعید صحبت کنم تا کمی از دردش بکاهم، شاید هم مقصودم کاستن از درد خودم بود، ولی متوجه شدم که سعید اصلاً مایل به شنیدن نیست. فکرش مشغول بود به چه چیزی، نمی­‌دانم؛ ولی فکرش هر چه بود لبخند بر لب سعید آورده بود.

عجب! ترکش در چشم و لبخند بر لب! بیست دقیقه گذشت. او رفت. در آغوش من بود ولی فرسنگ­‌ها از من فاصله داشت.

سعید ره صد ساله را بیست دقیقه ای طی کرد و این است هنر مردان خدا.


پایگاه اختصاصی شهید محمد سعید یزدان پرست


لطفا صلواتی قرائت بفرمایید به نیت سلامتی امام زمان علیه السلام و شادی ارواح طیبه شهدای راه حق و حقیقت



  • ۰ نظر
  • ۰۷ تیر ۹۶ ، ۱۶:۰۸
  • ۳۳ نمایش
  • گمنام



از وقتی که عشقم شدی.. از هرچی عشقِ بیخودی.. دلسیرم، دلسیرم حسین..

دنیا خیلی دورم زده.. آرومم کن حالم بده.. از دنیا دلگیرم حسین..


دلگیرم حسین.. من بی تو میمیرم حسین..

از این در مگه.. جای دیگه میرم حسین..


ای جونم حسین.. خیلی بهت مدیونم حسین..


قبل از تو عشق اینطور نبود.. برگشتن کار حر نبود.. تو خواستی حر برگشت حسین..

صدقه سر مادرت.. هرکی اومد پشت درت.. با دست پر برگشت حسین..


میدونم چطور.. ارفع رأسک گفتی به حر.. گفتی با منی.. دیگه یه لحظه ام غم مخور..


ای جونم حسین.. خیلی بهت مدیونم حسین..


هرکی دوسِت داره آقا.. دوست داره باشه کربلا.. مخصوصا این شبها حسین..

کرب و بلا میخوام همین.. مخصوصا هر سال اربعین.. با یه پرچم یا حسین..

مکتب کربلاست.. اربعین زینب کربلاست.. از حال دلم، معلومه هر شب کربلاست..


دریافت مداحی
حجم: 4.96 مگابایت


لطفا صلواتی قرائت بفرمایید به نیت سلامتی امام زمان علیه السلام و شادی ارواح طیبه شهدای راه حق و حقیقت


  • ۱ نظر
  • ۱۸ خرداد ۹۶ ، ۰۱:۴۶
  • ۱۰۸ نمایش
  • گمنام


بسم رب الشهدا




آری.. شهادت را جز به اهل درد نمی دهند..


لطفا صلواتی قرائت بفرمایید به نیت سلامتی امام زمان علیه السلام و شادی ارواح طیبه شهدای راه حق و حقیقت



  • ۰ نظر
  • ۱۳ خرداد ۹۶ ، ۰۱:۲۳
  • ۷۲ نمایش
  • گمنام

ولایت فقیه

۱۲
خرداد

بسم رب الشهدا


سلام می کنم به همه دوست داران شهادت ، شهدا و راهشان...

راستش خیلی دلم گرفته.. از چیزهایی که می شنوم و اینکه کاری از دستم بر نمیاد.. از اینکه می بینم بسیاری از جوونای خوبمون بعضی وقتها راه رو گم می کنن... دیگه همه یه جورایی می دونیم که به دوران ما میگن آخر زمان... چون جلوه هایی که در احادیث اومده برای ما روشن شده... می خواستم بگم در آخر زمان کار خیلی سخت میشه... یعنی همین تشخیص خوب و بد... این بنده رو سیاهی که اینارو می نویسه، فقط خدا میدونه که چقدر راه رو گم کرده... اما به برکت امام حسین علیه السلام و دعای شهدا... دوباره برگشته و براتون می خواهد از یه موضوع خیلی مهم بنویسه...

مطلبی که امروز دارم براتون می نویسم...تا به حال انقدر خاص بهش نپرداخته بودم...اما به خواست خدا امروز می خواهم از توی کتابام براتون از اهمیت ولایت فقیه از دیدگاه شهدا بنویسم...می دونید بچه ها من در زندگی گاهی وقت ها نرفتم دنبال اینکه به طور تخصصی چی درسته و چی غلط.. .چرا که واقعا برای یکی مثل من سخته بیام در مورد اونها به راحتی قضاوت کنم...چرا که به راحتی میشه آدم اشتباه کنه...راحت پای آدم میلغزه...

بخاطر همین هم چند سالی هست از الگوهای خاص خودم یاد گرفتم خیلی از مسائل رو...الگوهایی که خیلی هاشون از دنیا رفتن مثل پدربزرگم..مثل حاجی (مسئول هیئتمون که سال 91 از دنیا رفت)...خیلی هاشون شهید شدند مثل همین شهدای عزیز میهن اسلامی مان...خیلی هاشون هم انسان های صالحی هستند که اطرافم زندگی میکنند و دلم با دیدنشون آروم می گیره...اینها الگوهای من هستند...شاید بگید چرااا ؟؟ ولی من قلبا بهشون ایمان دارم و قبولشون دارم...که در ادامه براتون بیشتر خواهم گفت...

مطلب رو به این صورت براتون می نویسم که از کتاب شهدا...براتون گلچین می کنم...حرفها و اعتقاداتشون...در مورد نزدیکانم هم براتون می نویسم...فقط از خدا می خواهم که کمکم کنه...اون طوری که باید بنویسم ، بنویسم...اگر در نوشتن این مطلب کم کاری کنم...خودم را نمی بخشم..سعی می کنم تا جای ممکن حق مطلب را ادا کنم...بخاطر همین فکر می کنم این طولانی ترین پستم در این وبلاگ باشد..


  • ۰ نظر
  • ۱۲ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۳۵
  • ۵۵ نمایش
  • گمنام

بسم رب الشهدا

 

دو تا کلیپ دارم که سعی میکنم هر چند روز یکبار نگاهشون کنم.. مدت زمانشون کوتاهه.. ولی خیلی حرف برای گفتن دارن.. یکی از کلیپ ها حاج قاسم سلیمانی رو نشون میده که در مناطق جنگی دارن یادی از شهدا میکنن و خدا رو به شهدا قسم میدن که عاقبتشون رو ختم به شهادت کنند..

 

یکی دیگه از کلیپ ها هم مربوط به صحبت های رهبر معظم انقلاب در مورد رمز شهادت هست.. واقعا وقتی این دو کلیپ رو در کنار هم نگاه میکنم.. وقتی اشک های حاج قاسم رو در کنار رمز شهادت قرار  میدم.. میبیم که واقعا شهادت هنر مردان خداست و جز به دلسوختگان و عاشقان خداوند، اعطاء نمی شود.. حاج قاسم ان شاء الله در زمانی که خداوند مقرر کرده است.. شهادت روزیتان شود..

 

کلیپ اول: رمز شهادت از زبان رهبر معظم انقلاب



***

کلیپ دوم: صحبت های حاج قاسم به یاد شهدا و در فراق آن ها
 


لطفا صلواتی قرائت بفرمایید به نیت سلامتی امام زمان علیه السلام و شادی ارواح طیبه شهدای راه حق و حقیقت
 
  • ۰ نظر
  • ۱۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۲:۵۷
  • ۷۷ نمایش
  • گمنام

خبر آمد..

۰۷
ارديبهشت

بسم رب الشهدا



نوایی میزند آتش به سینه..

رود همراه بابایش، سکینه..

رسد روزی که بی بابا بیاید..

خداحافظ.. خداحافظ.. مدینه..



لطفا صلواتی قرائت بفرمایید به نیت سلامتی امام زمان علیه السلام و شادی ارواح طیبه شهدای راه حق و حقیقت


  • ۰ نظر
  • ۰۷ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۳:۳۷
  • ۷۷ نمایش
  • گمنام

بسم رب الشهدا



امشب از خبرها شنیدم که تعدادی از نیروهای هنگ مرزی شهرستان میرجاوه به علت درگیر شدن با اشرار مسلح به فیض شهادت نائل آمدند.. خداوند با اهل بیت این شهدای عزیز رو مشهور بفرماید و به خانواده هایشان صبر اعطاء کند. در این روزگار وانفسا، خبر شهادت مردان بزرگ این رو میرسونه که:

اگر آه تو از جنس نیاز است.. در باغ شهادت بازِ باز است..


لطفا صلواتی قرائت بفرمایید به نیت سلامتی امام زمان علیه السلام و شادی ارواح طیبه شهدای راه حق و حقیقت



  • ۰ نظر
  • ۰۷ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۱:۲۳
  • ۸۴ نمایش
  • گمنام

هزار قلّه عشق

۲۶
شهریور

سلام

بعد از چند ماه، بالاخره توفیق این را یافتم که چند خطی از شهدا بنویسم.. آنهایی که با خون خودشان اسلام را بیمه کرده اند.. آری.. آنانی که نزد پروردگارشان روزی می خورند.. به سراغ کتابهایم رفتم.. نمیدانم قسمت چه بود.. اما کتاب "هزار قلّه عشق" به دستم اومد.. این کتاب از حاج حسین خرازی می گوید.. بزرگ مرد جبهه های نبرد..


"هنگامی که صدای اذان را می شنید، با آن شلوغی خط و کارهای مهم می گفت: (می خواهم بروم موقعیت الله)"

حاج حسین می خواست به من بگه.. ای بنده خدا که دم از شهدا و اهل بیت میزنی.. نماز اول وقت رو فراموش نکن..

 
"در عین حالی که متواضع و خوش برخورد بود، اگر ما در کار خود کوتاهی می کردیم، آنچنان با قدرت با ما برخورد می کرد که سعی می کردیم تا چند روز ما را نبیند."

حتما بسیاری از شما می دانید که خیلی از مشکلات امروزی که ما و جامعه گرفتارش هستیم.. بخاطر همین کوتاهی در انجام وظیفه است.. همان چیزی که حاج حسین از آن بسیار ناراحت می شد..

" او تابع بی چون و چرای امام امت بود. خود را آزاد شده جنگ می دانست. در تمام ایام حضور خود در جنگ، بیش از هر چیز در تلاش بود تا رضایت امام خود را بدست آورد."

ناخود آگاه، یاد حاج حسن تهرانی مقدم افتادم.. همان کسی که آقا در موردشان فرمودند: حسن آقا، هر قولی که تا امروز به ما داد.. به آن وفا کرد..

"ما در درستی راهمان کوچکترین تردیدی نداریم. نباید زانوی ما بلرزد. باید قلبمان مطمئن باشد."

انشالله که بتوانیم در راهتان قدم بگذاریم حاج حسین..

این جمله ی او معروف است : "چیزی جز معنویت، جنگ مارا پیروز نکرد"

برسد به دست آن کسانی که آمریکا و رژیم جعلی صهیونیستی را شکست ناپذیر می دانند.. کسانی که فکر می کنند پیروزی در میدان جنگ تنها با داشتن برتری نظامی امکان پذیر است..

"یکی از خصوصیات مهم او ، اشدا علی الکفار بودن او بود. روحیه دشمن کشی داشت"

حاج حسن تهرانی مقدم: به روی سنگ قبرم بنویسید.. کسی که می خواست اسرائیل را نابود کند..

"همیشه می گفت: جنگ برای رضای خداست. پیروزی بدون رضایت خدا، ناراحتی دارد. و شکست با رضایت خداوند، خوشحالی."

ناخودآگاه حرفهای سردار خیبر در گوشم می پیچد.. همه چیزمان باید برای خدا باشد.. که اگر چنین شد.. چه بکشیم و چه کشته شویم پیروزیم و شکست معنا ندارد..

"عاشق امام زمان (علیه السلام) بود و بارها با ذکر آن حضرت، حالت استغاثه به خود می گرفت و عرض ادب می کرد."

"خیلی خودش را کوچک می گرفت. روزی در خط بود که غذا آوردند. آتش خیلی سنگین بود. حسین آقا عقب وانت نشست و غذا تقسیم کرد"

من چه بگویم که این خود بزرگ بینی مارا بیچاره کرده است حاج حسین..

"همه چیز را در عشق به اهل بیت (علیهم السلام) می دانست."

حاج حسین.. برایمان دعا کن تا استوار تر از همیشه در راهتان قدم بگذاریم.. در راه خدمت به اهل بیت.. نوکری این بزرگواران..


لطفا صلواتی قرائت بفرمایید به نیت سلامتی امام زمان علیه السلام و شادی ارواح طیبه شهدای راه حق و حقیقت

  • ۰ نظر
  • ۲۶ شهریور ۹۵ ، ۲۱:۵۷
  • ۱۱۳ نمایش
  • گمنام

گمنامی

۰۸
خرداد

سلام




داشتم کلیپی از شهید صفری تبار  می دیدم که شعری شبیه به این شعر می خواندند...

 

رفته بودم سفرى، سمت دیار شهدا                  که طوافى بکنم گرد مزار شهدا

به امیدى که دل خسته هوایى بخورد                                متبرک شود از گرد و غبار شهدا

هر چه زد خنجر احساس به سرچشمه‏ ى چشم‏         شرمگینم که نشد اشک، نثار شهدا

خشکى چشم عطش خورده، از آنجاست که من‏                 آبیارى نشدم، فصل بهار شهدا

چون نشد شمع که سوزد دل سنگم شب عشق‏     کاش میشد که شود سنگ مزار شهدا

آخرین خط وصایاى دل من این است‏                                   که به خاکم بسپارید کنار شهدا

 

شعر خیلی به دلم نشست... هوای مزار شهدا به سرم زده.. می خواستم از شهید هادی بخواهم منو ببخشه... آقا ابراهیم من شرمندتونم به خدا... انقدر که دم از شهدا زدیم و عکسش عمل کردیم... هر روز چشمم به عکس شما میخوره، ولی بازم گناه چشم و گوش و... آقا ابراهیم برامون دعا کنید... روزگار سختیه..

می خواستم از شما مطلبی بنویسم برای رضای خدا.. همونطور که خودتون توصیه داشتین.. در مورد گمنامیتون..


  • ۱ نظر
  • ۰۸ خرداد ۹۵ ، ۲۰:۱۸
  • ۱۵۷ نمایش
  • گمنام

سلام..


سه شنبه شب است و خوش به حال کسانی که در گوشه ای با آقای غریب خود خلوت کرده اند... بخصوص کسانی که سعادت دارند و در جمکران خدمت آقا می رسند... چند سالی میشه سعادت ندارم برم جمکران...

گوش دادن نوحه ای قدیمی و خاص، بهانه شد تا برای آقا چند خطی بنویسم..



ای تمام آرزویم، غم تو شد آبرویم

آقا درد دل زیاده، از کجا برات بگویم


تویی اوج مهربونی، ای همای آسمونی

من به دنبال تو هستم، که شاید بدی نشونی


من با تو ترانه ساختم، ندیده دل به تو باختم

تورو بعضی وقتا دیدم، اما افسوس نشناختم


دیگه بسته این جدایی، کی میشه آقا بیایی

با نوای دل می خونم، مهدی زهرا کجایی


عاشقی بی کس و کارم، غم ندارم تورو دارم

باشه منتظرم می مونم، بیایی سر مزارم


آقا جون تورو ندیدم ، فقط از چشات شنیدم

اما با این همه دوری، ندیده تورو خریدم


دریافت نوحه

 

  آقا بیا که وقت تو بسیار و وقت ما تنگ است..


لطفا صلواتی قرائت بفرمایید به نیت سلامتی امام زمان علیه السلام و شادی ارواح طیبه شهدای راه حق و حقیقت



  • ۱ نظر
  • ۰۴ خرداد ۹۵ ، ۲۱:۵۸
  • ۱۵۳ نمایش
  • گمنام